مرجع : http://groups.yahoo.com/group/PRNPharmacists
------------------------------------------------------------------------
Jacob, age 92, and Rebecca, aged 89, are all excited about their
desision to get married. They go for a stroll to discuss the wedding
and on the way they pass a chemist. Jacob suggests they go in. He
addresses the pharmacist, "We're about to get married. Do you sell
heart medication?"
Pharmacist: "Of course we do." Jacob: "How about medicine for
circulation? "
Pharmacist: "All kinds." Jacob: "Medication for rheumatism,
scoliosis?"
Pharmacist: "Definitely" Jacob: "How about Viagra?" Pharmacist: "Of
course"
Jacob: "Medicine for memory problems, arthritis, jaundice?"
Pharmacist:
"Yes, a large variety." Jacob: "What about vitamins, sleeping pills,
agarol, antidotes for Parkinson's disease?" Pharmacist: "Absolutely. "
Jacob: "You sell wheelchairs and walkers?" Pharmacist: "All speeds and
sizes" Jacob says to the pharmacist: "We'd like to register for our
wedding gifts here please!!
------------------------------------------------------------------------
A blonde walks into a pharmacy and asks the assistant for some
bottom deodorant. The pharmacist, a little bemused, explains to the
woman that they don't sell bottom deodorant, and never have.
Unfazed, the blonde assures the pharmacist that she has been buying
the stuff from this store on a regular basis, and would like some
more.
"I'm sorry," says the pharmacist, "we don't have any."
"But I always get it here," says the blonde.
"Do you have the container it comes in?"
"Yes!" said the blonde, "I will go get it."
She returns with the container and hands it to the pharmacist who
looks at it and says to her, "This is just a normal stick of
underarm deodorant."
The annoyed blonde snatches the container back and reads out loud
from the container, "To apply, push up bottom."
------------------------------------------------------------------------
The young pharmacist who had been married just a couple of weeks came
home from a busy day at the pharmacy. He was dead tired and laid down
on the couch completely exhausted.
His young bride realizes his situation and begins to shower him with
sympathy and attention. "I know you have had a busy day, Dear, and I
can see that you are tired and hungry. Would you like a nice steak
smothered with mushrooms, a fresh vegetable, some french fries and a
big slice of apple pie?"
The exhausted pharmacist looked up at his new bride and answered, "Not
tonight, Dear, I'm too tired to go out."
------------------------------------------------------------------------
The Pharmacist with a Problem
The doctor had been treating Murphy for a couple of weeks but Murphy
still suffered with constipation.
"Your condition really has me stumped," said the doctor.
"Tell me, what do you do for a living?"
"I'm a pharmacist," said Murphy.
The doctor took out his billfold, handed Murphy a $10 bill and
said, "That figures. Here, go and get something to eat!"
------------------------------------------------------------------------
Following Doctor's Orders
Patient: It's been one month since my last visit and I still feel
miserable.
Doctor: Did you follow the instructions on the medicine I gave you?
Patient: I sure did. The bottle said "keep tightly closed."
------------------------------------------------------------------------
Outside a pharmacy in a busy street, a poor man is clutching onto a
pole for dear life - not breathing, not moving, not twitching a
muscle - just standing there, frozen.The pharmacist, seeing this
strange sight in front of his shop, goes up to his assistant and
asks, "What's the matter with that guy? Wasn't he in here earlier?"
Assistant replies, "Yes he was. He had the most terrible cough and
none of my prescriptions seemed to help." Pharmacist says, "He seems
to be fine now." Assistant replies, "Sure, he is. I gave him a box of
the strongest laxatives on the market...
Now he won't dare cough!"
------------------------------------------------------------------------
A funny story I know comes from someone's father-in-law who is a
pharmacist. One of his customers complained that the capsules she'd
been given weren't working. "Oh," he said, "You've been taking them
the wrong way. You have to take them so that the green half goes in
first." He said that she stopped by a week later to let him know that
her medication was working fine now!
------------------------------------------------------------------------
A doctor is to give a speech at the local medical association dinner.
He jots down notes for his speech. Unfortunately, when he stands in
front of his colleagues later that night, he finds that he can't read
his notes.
So he asks, "Is there a pharmacist in the house?"
------------------------------------------------------------------------
Two young boys walked into a pharmacy one day,
picked out a box of Tampax and proceeded to the checkout counter.
The man at the counter asked the older boy,
"Son, how old are you?"
"Eight," the boy replied.
The man continued, "Do you know what these are used for?"
The boy replied, "Not exactly, but they aren't for me. They're for him.
He's my brother. He's four. We saw on TV that if you use these
you would be able to swim and ride a bike.
He can't do either one!
------------------------------------------------------------------------
از سال 2002 تا کنون گوگل در سالروز تولد 25 نفر اقدام به تغییر لوگوهای سایتش کرده است . افرادی که همگی از مشاهیر بزرگ علم و هنر بوده اند. در زیر لیستی از 25 فردی که گوگل از سال 2002 تاکنون اقدام به تغییر لوگوی خود کرده است را می بینید:
René Magritte
نقاش سورئالیستی که عمده شهرتش به خاطر اثار خیس و بارانی اش هست.تصویر زیر 21 نوامبر 2008 در سایت گوگل قرار گرفت.
تصویر فوق در 21 نوامبر 2008 در گوگل قرار گرفت
Marc Chagall
موزیسین مدرنیست یهودی روسی که به عنوان پیشگام هنر مدرنیسم در دنیا مطرح است . این هنرمند به عنوان یکی از موفق ترین هنرمندان قرن 20 معرفی شد.
این تصویر در 7 جولای 2008 در سایت گوگل قرار گرفت.
Diego Velázquez
نقاش و هنرمند اسپانیایی که عمده اثار او مربوط در مورد مسائل تاریخی و فرهنگی و زندگی روزمره ی مردم اروپا بوده است.تصویر زیر در 6 ژوئن 2008 در سایت گوگل قرار گرفت.
تصویر فوق در 6 ژوئن 2008 در گوگل قرار گرفت
Walter Gropius
معمار بزرگ آلمانی و پیشگام در زمینه ی معماری مدرن
تصویر زیر در 18 ماه می 2008 در سایت گوگل قرار گرفت.
Alexander Graham Bell
به نظر معرف حضورتان هست! مخترع مشهور آمریکایی به که عمده مشهوریتش به خاطر اختراع تلفن بود.
تصویر فوق در تاریخ 3 مارس 2008 در گوگل قرار گرفت.
Luciano Pavarotti
خواننده ی مشهور اپرای ایتالیایی که جزو چند خواننده ی برتر تارخ محسوب می شود.
تصویر فوق در 12 اکتبر 2007 در سایت گوگل قرار گرفت.
Yuri Gagarin
فضانورد روسی که نخستین انسان فضا رفته ی تاریخ محسوب می شود.همچنن نخستین کسی است که دور زمین در آسمان چرخیده است!
تصویر فوق در 12 آوریل 2007 در سایت گوگل قرار گرفت.
Edvard Munch
نقاش سبک اکسپرسیونیست نروژی که اثر”Scream” او در تاریخ به عنوان یکی از مشهور ترین نقاشی های تاریخ ثبت شده است.(که البته همین اثر به طرز هنرمندانه ای در سایت گوگل قرار گرفت)
این تصویر در 12 دسامبر 2006 در سایت گوگل قرار گرفت.
Sir Arthur Conan Doyle
نویسنده ی انگلیسی که عمده مشهوریتش به خاطر رمان مشهور “شرلوک هلمز” او است
تصویر فوق در 12 می 2006 در سایت گوگل قرار گرفت ادامه دارد............بسيج دانشجويي دانشكدههاي داروسازي دانشگاههاي سراسر كشور خطاب به مركز پژوهشهاي مجلس با ارسال بيانهاي اعلام كرد: حق فني داروخانهها يك حق غير قابل خدشه است.
به گزارش روز يكشنبه بسيج دانشجويي دانشكدههاي داروسازي دانشگاههاي سراسر كشور، در مورخ ۱۱آذرماه ۸۷مركز پژوهشهاي مجلس شوراي اسلامي گزارشي در خصوص حق فني داروخانهها منتشر كرد و در اين گزارش به مواردي اشاره شده كه سبب شگفتي و تاثر جامعه داروسازي ايران شد.
مركز پژوهشهاي مجلس در پاسخ به درخواست احمد توكلي رياست اين مركز در خصوص موضوع حق فني نسخ دارويي كه توسط بيماران به داروخانهها پرداخت مي شود تحقيقاتي را به عمل آورد و نتايج بررسيهاي خود را اينگونه اعلام كرد كه داروخانهها بابت حق فني رايج شده از زمان جنگ هر سال ۲۱۷ميليارد تومان از مردم دريافت ميكنند و اين مبلغ فقط مربوط به نسخ بيماران شهري مي باشد و در پايان رسيدگي هر چه سريع تر به اين موضوع و حذف زود هنگام حق فني داروخانهها را خواستار شد.
در اين گزارش آمده است، در دوران دفاع مقدس كه در چارچوب سياست ثابت نگه داشتن قيمت ها، قيمت دارو نيز به شدت كنترل ميشد، قدر مطلق سود داروخانه ها نيز كاهش يافته بود و براي رفع مشكل داروخانه داران و جلوگيري از زيان و تعطيلي داروخانهها بنا به تصويب هيات دولت وقت مقرر شد مبلغي تحت عنوان حق فني براي جبران پايين بودن سود فروش دارو در داروخانهها در نظر گرفته شود كه بعدها با سپري شدن دوران بحران دفاع مقدس و آزاد شدن قيمتها ، قيمت دارو نيز دهها برابر رشد كرد و به تبع آن سود فروش دارو نيز به طور چشمگيري افزايش يافت ولي حق فني داروخانهها با وجود رفع علل ايجادكننده آن همچنان از بيماران دريافت ميشود.
همچنين در گزارش فوق اشاره شده است كه در داروخانهها داروساز غير از دستور مصرف نوشتن داروها هيچ گونه خدمات ديگري ارائه نميدهد و اگر هم مشاورهاي ارائه ميكند اين مشاوره وظيفه اوست و هيچ ارتباطي با بيمار پيدا نميكند كه بر اين اساس هزينه جداگانهاي از او به عنوان حق فني دريافت ميشود.
بسيج دانشجويي پس از انتشار اين گزارش ضمن مشورت با نخبگان صنف داروسازي اقدام به بررسي كارشناسانه اين گزارش كرد و با استخراج موارد متعددي از نكات مهم ، سوال برانگيز و اشتباه در گزارش فوق نتايج بررسيهاي خود را ارائه كرد.
در اين بيانيه آمده است، هم اكنون حق فني نسخ دارويي در داروخانههاي دولتي حدود ۲۵۰تا ۳۰۰تومان ميباشد واين عدد در داروخانههاي عمومي ۵۰۰تا ۷۰۰تومان است از طرفي مگر اعضاي يك خانواده مثلا چهار نفره چند بار در طول سال مبتلا به بيماري ميشوند و به پزشك مراجعه ميكنند و چند درصد اين مراجعات منجر به تجويز دارو ميشود كه بخواهد حق فني ۵۰۰توماني آنان را تحت فشار قرار دهد.
در كشور ما جمعا ۳۰۰ميليون بار مراجعه به مراكز درماني وجود دارد، يعني ميانگين سهم هر ايراني چهار بار مراجعه به مراكز درماني در طول يكسال مي باشد و غالبا در بار اول مراجعه به مراكز درماني، دارويي تجويز نميشود و بيمار به مراكز تشخيصي مثلا راديولوژي يا آزمايشگاههاي تشخيصي ارجاع داده ميشود.
نيمي از اين مراجعات منجر به تجويز دارو ميشود يعني ۱۵۰ميليون نسخه در طول يكسال و اگر ميانگين براي هر نسخه عدد ۵۰۰تومان حق فني را در نظر بگيريم صرف نظر از حق فني ۲۵۰توماني داروخانههاي دولتي، ۱۵۰ميليون نسخه ضرب در ۵۰۰تومان حق فني، ۷۵ميليارد تومان ميشود و اگر اين عدد تقسيم بر جمع داروخانههاي كشور كه حدود ده هزار داروخانه است، شود سهم هر داروخانه در طول يكسال از درآمد حق فني نسخهها حدود ۷/۵ميليون تومان مي شود.
به فرض اگر ۷/۵ميليون تومان درآمد سالانه براي يك داروخانهها از طريق حق فني رقم صحيحي باشد به نظر شما آيا اين مبلغ براي يك داروخانه به عنوان يك مركز بهداشتي درماني رقم قابل توجهي است؟
در بخش ديگري از اين بيانيه امده است، مركز پژوهشهاي مجلس به عنوان چشم تيز بين خانه ملت بايد در بررسيهاي خود شتابزدگي نكرده و گزارشهاي كاملا كارشناسانه ارائه كند.
مجلس خانه اميد ملت و اقشار مظلوم جامعه است در جامعه پزشك محوري كه همواره حقوق داروسازان زير پا گذاشته شده انتظار ما از مجلس تدوين قوانيني است كه به پر رنگ تر شدن نقش داروساز در نظام سلامت كمك كند.
بسيج دانشجويي دانشكدههاي داروسازي سراسر كشور ضمن اعلام حمايت خود از مقوله حق فني داروخانهها آن را يك حق غير قابل خدشه ميداند و به مركز پژوهشهاي مجلس توصيه ميكند به جاي پرداختن به موضوعات بديهي، پژوهشهاي خود را به مشكلات بزرگتر و اصلي تر نظام سلامت معطوف نمايد كه بسياري از مشكلات و بيعدالتيها در نظام سلامت با تديون قوانين مناسب و اصلاح قوانين موجود قابل برطرف شدن است.
بدون شک او پديده ای درتاريخ موسيقی ايران است،ترانه های داريوش از خواسته ها و افکار مردم ايران در سه دهه اخير متاثر گشته.داريوش افسانه است.اويکی از هزاران خواننده ايست که در دوران معاصر چون ستاره ميدرخشد.ترانه های او در ارتباطی نزدیک با رنج و خوشی زندگی متداول ايرانيان است،مردمانی سختی کشيده و دوستدار آزادی.او با بيانی ژرف و بدور از اغراق به بيان احساسات ايرانيان می پردازد. موسيقی او همانند شعراش دارای نظم است،احساسات ژرف و عميق،از اینرو ترانه های داریوش درقلب مردم جای دارد .. داریوش در ۱۵ بهمن سال ۱۳۲۹ خورشیدی در تهران بدنیا آمد. او سالهای اولیه عمر خود را در میانه و کرج و کردستان سپری کرد. استعداد خدادادی او در ۹ سالگی و در زمانی که برای اولین بار برروی صحنه سن مدرسه قرار گرفت آشکار شد و در ۲۰ سالگی توسط حسن خیاط باشی از تلوزیون ایران به مردم معرفی شد و با ترانه افسانه ای و جاودانی به من نگو دوست دارم در قلب مردم جای گرفت. او با پیدایش عصر بی همتای موسیقی نوین ایران همدوره بود. داریوش هرگز با عقاید تحمیلی به اجتماع خود سازگار نبود و به همین خاطر مدتی را هم در زندان شاهنشاهی به سر برد. ترانه های او شامل اشعار و ملودی های انسان هایی وارسته چون شاملو . نادرپور . جنتی عطایی . شهیار قنبری . اردلان سرفراز . فرید زلاند و بیات است. این موضوع سبب گشته تا ترانه های او در رابطه با عشق صلح آزادی و عدالت سروده شوند. پس از انقلاب دیگر عرصه ای برای داریوش و هنرش نبود از اینرو وی از سرزمین مادری و آریایی خود کوچ کرد و سالها به همراه همسر اولش ( فیروزه که خیلی هم او را دوست داشت ) و دخترش ( بیتا ) در ایالت کالیفرنیا امریکا زندگی کرد. جالب است بدانید داریوش سه بار ازدواج کرده اما به گفته خودش تنها یک بار عاشق شده و آن هم مربوط می شود به زمان جوانی او و پیش از انقلاب که دختر مورد علاقه اش در حادثه رانندگی از بین می رود و ترانه ( شقایق ) را در غم او می خواند و باز هم به گفته خودش هر بار که این ترانه را اجرا می کند با تمام وجود می خواند اما هیچ گاه نتوانسته مثل بار اول بخواند
شقایق اینجا من خیلی غریبم
آخه اینجا کسی عاشق نمیشه
شقایق جای تو دشت خدا بود
نه تو گلدون نه توی قصه ها بود
حالا از تو فقط این مونده باقی
که سالار تمام عاشقایی
شقایق وای شقایق
گل همیشه عاشق
و حالا زندگي نامه داريوش را از زبان خودش بشنويد :
از سال 1349 بصورت حرفه ای وارد دنیای هنر شدم. از همان آغاز تمام سعی و تلاش من بر این بوده که در حد توانم، زبان احساسات هموطنانم باشم؛ هر چند که در این راه مورد تفتیش و بازداشت قرار گرفتم و با فراز و نشیب های فراوان مواجه شدم.
پس از انقلاب اسلامی و به دنبال کشتار، خونریزی، و خفقان حاکم بر سرزمین ام، مجبور به ترک وطن شدم. از آن زمان تا حال، در سفری بی انتها، میکوشم در کنار هموطنانم سرود ایرانی آزاد را همصدا شوم. گذری کوتاه به کارنامه 35 ساله ام، نمایانگر فلسفه و پایه تفکرم در انتخاب راهی که در پیش گرفته ام می باشد.
از سال 2000 دامنه فعالیت های خود را گسترده تر کردم تا پیام بهبودی را به گوش هموطنانی که از بیماری اعتیاد رنج می برند برسانم، و توجه جامعه ایرانی خارج از کشور و سازمان های بین المللی را به آسیب های اجتماعی حاکم بر ملت ایران جلب کنم. هموطنانی که می سوزند تا زندگی کنند، و زندگی می کنند تا بسوزند.
امید دارم که در طلب آزادی و آرامش، و با پیام عشق و بهبودی، وطن را دوباره بسازیم؛ اگر چه با خشت جان خویش ...
با ارزوي پايندگي وسلامتي اسطوره ي زندگيم داريوش...



جای دل کجاس!!!یعنی دنده ها واسه مواظبت از قلب سپر مناسبی نیست؟ اگه هست چرا آدما دلشون به پای ادم دیگه ای میبازه؟هان؟!!!!
من عاشق بارونم!یکی از بهترین نعمتای خداس وقتی بارون میباره دلم میگیره ولی من این حس رو خیلی دووووس دارم!!!!
